چهل و نهم

پن کیک چرب روشن و موهای پرپری
!خط لب زرشکی و اندام دلبری
یک جفت نیم چکمه ی آبی بی سگک
ست کرده با تموج لرزان روسری
!شارژ موبایل ، کامل و هی حرف می زند
با عشوه های نازک لیلا فروهری
!"از تیله های آبی چشم "بنفشه جون
!از ناخن فلان کسک و کاکل زری
.
تو چرت می زنی و به من فکر می کنی
...سیصد کرایه تون
...که تو از خواب می پری
دختر نگاه می کندت ...محو می شوی
و فکر می کنی که "همین بار آخری..."
لبخند می زند به تو یعنی چراغ سبز
...حالا تو در حوالی لب هاش می چری
.
من سبزه رو و لاغر و آرام و بی حواس
با یک بغل نوشته و انگشت جوهری
من توی کافه منتظرت ...فکر می کنم
"مجموعه فروغ"خودت را می آوری؟
با هم کمی فروغ بخوانیم و طی شود
...این روزهای سخت به دیدار سرسری
.
دنیا چقدر دختر سبزه...چقدر بور
!!تو فکر می کنی به همه... جای خواهری
_حدیث لزر غلامی_
.
.
.
از آنجایی که شاید بروم مدتی دور کنم خودم را از همه چیز و همه کس...زودتر می نویسم...نمایشگاه تصویرسازی...من وچند تن ازدوستانم...از اول تا یازده دی ماه...در گالری آریا...ولیصر،بالاتر از عباس آباد،کوچه زرین ،پلاک 10...هر روز از ساعت 4 تا7 شب...بغیر از روزهای تعطیل...بر پا است